عبد الله قطب بن محيى
475
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ . « 1 » لحظهاى دل را صافى داريد و تأمّل كنيد تا باز وقت افتيد كه چه درد است كه در جان جهان افتاده كه چنين به سر پويان است ، آيا چه چيز را جويان است ؟ يا خود گمان نداريد كه جهان را جانى است كه با آنكه مىخوانيد تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ « 2 » آرى « و لكن لا تفقهون تسبيحهم » عذر شما خواسته ، اگر اين گمان داريد از اين گمان بازآييد و جهان را از خود كمتر مشناسيد كه لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ « 3 » شما تا غايتى نينديشيد حركتى نكنيد ، چرا اين گمان به جهان بردهايد ؟ تا شما را جانى در تن نباشد ، آمدوشد ميسّر نگردد ، چرا آمدوشد كل را بىجانى ميسّر شناسيد ؟ گيرم كه آمدوشد و بىجان ميّسر است ، چگونه گفت و شنيد بىجان ميّسر باشد فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ « 4 » اگر اين نيز ممكن است پس دربارهء يكديگر نيز شك پيدا كنيد كه جان داريد يا نه ؟ براى آنكه جان يكديگر را به چشم نمىبينيد از آمد و شد و گفت و شنيد بر آن استدلال مىكنيد و ما بدين جان كه جهان را اثبات كنيم جان عام خواهيم كه مساوق هستى است ، نه آن جان كه حكيمان آسمان را اثبات كردهاند و آسمان را جانورى پنداشته .
--> ( 1 ) . سوره دخان ، آيههاى 38 و 39 « و آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است به بازى نيافريدهايم ، آنها را جز به حق نيافريدهايم ليكن بيشتر [ مردم ] نمىدانند » ( 2 ) . سوره اسراء ، آيه 44 « آسمانهاى هفتگانه و زمين و هركس كه در آنها است او را تسبيح مىگويند و هيچچيز نيست ، مگر اينكه در حال ستايش ، تسبيح او مىگويد ، ولى شما تسبيح آنها را درنمىيابيد » . ( 3 ) . سوره غافر ، آيه 57 « قطعا آفرينش آسمانها و زمين بزرگتر از آفرينش مردم است ، ولى بيشتر مردم نمىدانند » . ( 4 ) . سوره فصّلت ، آيه 11 « پس به آن [ آسمان ] و به زمين فرمود خواه يا ناخواه بياييد ، آن دو گفتند فرمانپذير آمديم » .